هرکس انتظار بیشتری دارد وقله های بلندتری را می خواهد باید غرامتش را هم بپردازد.سقف های سنگین و رسالت های بزرگ پایه های محکم می خواهد پایه هایی که در شعور و احساس قرار گرفته باشد.
ما در حد شعار اقتدار مبهم فریادیم اما آنچه که به دیگران منتقل می کنیم تا اندازه ایست که هضمش کرده ایم و جذبش نموده ایم.
ما هریک در جایی از شعور ایستاده ایم که از پیش نداشتیم.مهم این است که ارزیابی کنیم از کجا به این حد رسیدیم و چه بن بست ها و راههای بیهوده را در نوردیده ایم و نقطه های ضعف ما کجاست و در کدام قسمت شکننده ایم تا بتوانیم کمک برای تازه کارها باشیم.
کسانی که می خواهند از شعور خود خرج کنند مجبورند مجبورند این شعور را ارزیابی کنند که از نطفه تا لحظه چه مراحلی را گذرانده است و چه ضعف ها و قوت هایی دارد.چون این شعور باید توانایی در گیری با تمام شعارهای مکتب های گوناگون را داشته باشد و بتواند در برابر ایراد ها و ابهام ها دوام بیاورد و بتواند اثبات و نفی را با هم داشته باشد.چون مقصود ما این نیست که مذهب یک راه است بل مقصود ما این است که مذهب اصیل تنها راه است.
ما باید قدرت اثبات و نفی را داشته باشیم وگرنه با ما سازش می کنند که" ما هم همین را می گوییم.ما مذهب را قبول داریم ولی آنچه که مذهب می دهد می توانیم با کمک علم وفلسفه و هنر واخلاق عقلی تامین کنیم مذهب تنها راه نیست!تعصب را کنار بگذارید!"
در حالی که بدون تعصب باید همین را یافته باشیم که مذهب تنها راه است.بدون مذهب و منهای نور خدا همه چیز در تاریکی است.
برای چنین دریافتی چه باید بکنیم؟