تبليغاتX
راه
جریان فکری

هرکس انتظار بیشتری دارد وقله های بلندتری را می خواهد باید غرامتش را هم بپردازد.سقف های سنگین و رسالت های بزرگ پایه های محکم می خواهد پایه هایی که در شعور و احساس قرار گرفته باشد.

ما در حد شعار اقتدار مبهم فریادیم اما آنچه که به دیگران منتقل می کنیم تا اندازه ایست که هضمش کرده ایم و جذبش نموده ایم.

ما هریک در جایی از شعور ایستاده ایم که از پیش نداشتیم.مهم این است که ارزیابی کنیم از کجا به این حد رسیدیم و چه بن بست ها و راههای بیهوده را در نوردیده ایم و نقطه های ضعف ما کجاست و در کدام قسمت شکننده ایم تا بتوانیم کمک برای تازه کارها باشیم.

کسانی که می خواهند از شعور خود خرج کنند مجبورند مجبورند این شعور را ارزیابی کنند که از نطفه تا لحظه چه مراحلی را گذرانده است و چه ضعف ها و قوت هایی دارد.چون این شعور باید توانایی در گیری با تمام شعارهای مکتب های گوناگون را داشته باشد و بتواند در برابر ایراد ها و ابهام ها دوام بیاورد و بتواند اثبات و نفی را با هم داشته باشد.چون مقصود ما این نیست که مذهب یک راه است بل مقصود ما این است که مذهب اصیل تنها راه است.

ما باید قدرت اثبات و نفی را داشته باشیم وگرنه با ما سازش می کنند که" ما هم همین را می گوییم.ما مذهب را قبول داریم ولی آنچه که مذهب می دهد می توانیم با کمک علم وفلسفه و هنر واخلاق عقلی تامین کنیم مذهب تنها راه نیست!تعصب را کنار بگذارید!"

در حالی که بدون تعصب باید همین را یافته باشیم که مذهب تنها راه است.بدون مذهب و منهای نور خدا همه چیز در تاریکی است.

برای چنین دریافتی چه باید بکنیم؟

+ نوشته شده توسط دریا در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 10:53 |
گستردگي مسئوليت تربيتي

مساله تربيت و سازندگي بزرگترين مسئوليت ما در اين قرن وحشي است.اين اولين مساله است.زیرا هر بقالی بنایی نجاری طبیبی و مهندسی باید قبلآ تربیت شود و نه تنها تربیت که مربی دیگران هم باشد.این سازندگی اولین و بزرگترین وظیفه است و با سایر مشاغل و برنامه ها منافات ندارد.

عطار هنگامی که دارد چای را در پاکت می ریزد می تواند شناختی در مغز و عشقی در دل و وسعتی در روح طرف بگذارد و چای کشیدنش به او درس هایی بدهد.

بنا هنگامی که دارد آجرها را به هم پیوند می زند و بر روی هم می گذارد می تواند از پیوندها و وحدت ها و همدستی ها و فداکاری های خود نمونه هایی در دسترس بگذارد و سازندگی هایی داشته باشد.

هرکس در هر کجا که هست می تواند نور بپاشد و راه ها را روشن کند.

مساله این است که ما به چای ها آجرها درها و دیوارها بیش از هر چیز فکر کرده ایم و خود رادر زندان زندگی بسته خود محبوس ساخته ایم و در قبرستان تکرارها مدفون نموده ایم و باکمان نیست که پوسیده ایم و از دست رفته ایم و خودمان بزرگترین مجهول مانده ایم.

اگر ما به خویش و به انسان ها به اندازه ای که به یک لیوان خالی فکر کرده ایم فکر می کردیم می توانستیم در هر راه این گام ها را بر داریم  و در هر کلاس درس هایی بگیریم و درس هایی بدهیم و در این دادوستد بهره های بزرگی بدست بیاوریم.

+ نوشته شده توسط دریا در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 22:32 |
به نام صاحب حرکت ها

 رودها همیشه جاریند تا زمانی که دریا مواج است...

+ نوشته شده توسط دریا در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 11:34 |
و من آخر

در یک روز پاییزی

همراه پرستوها

به سوی چشمه های نور می آیم.

 

و من هم دست باران های حاصلخیز

در یک روز توفانی

از این خواب

از این خواب خرگوشی

می روبم تمام پلک های سخت و سنگین را!

+ نوشته شده توسط دریا در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 18:40 |

...تو با بلوغ به عقل وسنجش و به آزادی و به مسئولیت و تکلیف می رسی.مسئولیت اول تو نظارت و کنترل بر کارها و حالت هایی است که از تو سر می زند.تو از حالا که به بلوغ رسیده ای نمی توانی بگویی دلم نمی خواست که انجام دادم عادت کرده بودم دوستم وادارم کرد فلانی گفت شیطان وسوسه ام کرد.چون همی ی این ها درست است ولی تو سنجش هم داری و با این سنجش آزادی و انتخاب هم خواهی داشت و این آزادی مسئولیت و مجازات را می خواهد.

تو با گربه ای بوی غذا را می فهمد و به دنبال غذا می آید و آن را می گیرد و می برد تفاوت داری.تو خیال داری.می توانی هر دنیایی را و هر صحنه ای را بازسازی کنی و به آن قکر کنی.تو خيال دراي مي تواني هر دنيايي را و هر صحنه اي را بازسازي كني و به آن فكر كني.تو فكر داري مي تواني استنتاج كني و مجهولات را كشف كني و جواب بدهي.تو عقل داري مي تواني هدف ها و كارها و راه ها را با هم و با خودت بسنجي و انتخاب كني.گربه اين تخيل وتفكر وتعقل را ندارد.ومهارت ها و حركت هاي او از حس و غريزه ي او الهام مي گيرد و ديگر بر كارهاي خود و محرك هاي خود نظارتي و تسلطي ندارد و مسئوليتي ندارد و بازخواست وتكليفي هم ندارد.

تو با بلوغ به عقل و سنجش وبه آزادي و نظارت و به مسئوليت در برابر كارها و حالت ها و نعمت ها و برخوردها رسيده اي.از تو مي پرسند كه چرا اين گونه برخورد كردي؟چرا خواهرت را زدي؟آيا زدن موثرتر بود؟يا محبت كردن؟يا خواهش كردن يا قهر كردن؟تو بايد همي ي اين ها را بسنجي و اگر زدن بهتر بود و مفيدتر بود او را بزني نه از روي حرص و ناراحتي وبه خاطر خنك شدن دل خودت او را آزار دهي.

پس سنجش و حسابرسي مسئوليت اول توست.چون خلقت و ساختمان وجود تو با اين توانايي همراه است و اين توانايي مبناي مسئوليت توست...

+ نوشته شده توسط دریا در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 18:13 |
تو امروز و هر روز مشغول کارهایی هستی.این کارها از روی عادت از روی علاقه به خاطر خواهش یا دستور کسی و از روی رقابت وهم چشمی و یا تشویق و تهدید از تو سر می زند.

در یک مرحله تو کارها را با غریزه انجام می دهی و یا انجام نمی دهی اما در هنگام بلوغ آدمي به تظارت و حسابرسي و به سنجش وتعقل روي مي آورد.در اين مرحله مجموعه ي كارها و حالت ها را محكمه مي كند و ديگر هيچ كدام از اين كارها و حال ها را طبيعي نمي داند. از خود مي پرسد چرا خوشحال شدم؟چرا نارحت شدم؟چقدر بايد خوشحالي يا ناراحتي مي كردم؟پس چرا بيشتر يا كمتر؟

با اين محاكمه هاست كه آدم آدم مي شود.تا به حال نيروهايي در تو فعاليت داشته اند.با حواس با احساسات با تخيل و با تفكر كار مي كردي.و چيزهاي جديدي را كشف مي كردي و مجهولات خودت را از معلوماتي كه داشتي بيرون مي آوردي.ولي هنگام بلوغ تو به نظارت وحسابرسي جديدي مي رسي.اگر چيزي را بخواهي و اگر محيط و عادت و فكر تو برايت راه هايي را نشان بدهند حالا تو مي تواني هم خواسته و مطلوب خود را و هم اين راه ها را بررسي كني و انتخاب كني.بررسي اهداف راه ها و روشها با انتخاب تو همراه مي شود.نيروي سنجش تو نيروي تعقل تو باعث مي شود از زير بار عادت ها و علاقه ها و غريزه ها آزاد شوي و باعث مي شود كه بتواني انتخاب كني.

اين آزادي كه با تعقل و سنجش آغاز مي شود آغاز تكليف و مسئوليت تو را با خود دارد...

+ نوشته شده توسط دریا در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 9:20 |
مرادم از تربیت از آهن ماشین ساختن است و از بشر آدم آفریدن.

مرادم از انسان موجود اجتماعی ابزار ساز و یا حیوان ناطق و انتخاب کننده و آزاد و خلاق نیست که این همه تعریف بشر است.این استعدادها و غرایز فردی و اجتماعی و عالی توضیح آدم نیست.

آدم کسی است که بر تمام استعدادهایش حکومت دارد و رهبری دارد و به آن ها جهت می دهد.

مرادم از تربیت تربیت بدنی و قومی و قبیله ای نیست.

مرادم این است که استعدادهای بشر تا حد انسانی رشد کند.

مرادم از انسان موجودی است که از سطح غریزه ها بالا آمده و در حد وظیفه و انتخاب زندگی می کند.

خوراک او پوشاک او دوستی او نشستن و برخاستن و حرکت او از هوس ها از غریزه الهام نمی گیرند.

و هیج جیز در وسعت روح او موجی ایجاد نمی کند و جز وظیفه آن هم وظیفه ای از خدای او در او حرکتی نمی آفریند.

+ نوشته شده توسط دریا در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 8:54 |
اللهم افتح لنا خزائن رحمتك و هب لنا اللهم رحمة لاتعذبنا بعدها في الدنيا والاخرة

                                                                                        (بخشي از دعاي روز شنبه فاطمه سلام الله عليها)

دعا راجع به رحمت خداوند است و آن هم خزائن رحمت او و آن هم فتح وگشايش اين خزائن و يكي هم اثر اين خزينه است.خزينه ي رحمت و گشايش رحمت الهي چه آثاري دارد؟چگونه رنج را از ما بر مي دارد؟

در مورد رحمت اين نكته را بگويم:

من نمي دانم شما در زندگيتان دنبال چه چيزي بوده ايد اما حقيقت رحمت در اين معناست كه تو به حالتي مي رسي كه ديگر رنجي نمي بيني و خيلي مي ارزد كه آدم روي پشت اسب ها و شتر ها ران صاف كند واستخوان بسايد تا به يك حقيقتي برسد كه رتج هايش را از دست بدهد و در متن بلاها و گرفتاري ها راحت باشد.

+ نوشته شده توسط دریا در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 15:49 |
                                                   بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم ثبتنا علی دینک واستعملنا بطاعتک و لین قلوبنا لولی امرک دستور هست: تزاوروا تلاقو فان فی زیارتکم احیاء لقلوبکم و ذکرا لاحادیثنا می گویند دیدار کنید از هم برخورد کنید با هم چون در این برخوردها هم دل هایتان زنده می شود و هم گفته های تازه ما مطرح می شود.

ما در تنهایی چه بسا بتوانیم علم را حتي فكر روشن را به دست بياوريم.ولي دل روشن و دل زنده در برخوردها درگيري ها شكل مي گيرد.

ما خيال مي كنيم كه اگر زندگي يك زندگي بي دردسر و بدون درگيري باشد يك زندگي مناسبي است.در حالي كه آنچه مطلوب است و آنچه به آدم ها تكامل مي دهد و آنها را رشد مي دهد و بهره مند مي كند اين است كه در هر برخوردي بياموزم كه چگونه موضع گيري كنم و در هر موقعيتي چگونه با مسائل روبه رو شوم.اينجاست كه ديگر آدم به دنبال يك زندگي بي دغدغه و بدون درگيري نيست.برايش اين مساله است كه با هر درگيري و با هر گرفتاري چه بايد بكند.بين خودش ومشكلات حائل نمي اندازد.از مشكلات فرار نمي كند.بلكه مي كوشد از مشكلاتي كه برايش شكل مي گيرد بهره مند شود.يعني از مشكلات بهره مندي به دست بياورد.

+ نوشته شده توسط دریا در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 15:22 |
با درک استعدادها
و شناخت نیازها
و در زمینه ی اعتقادهایم,من به مسئولیت رسیدم.
مسئولیتی در برابر فقر و جنگ وجهل.
ضرورت این حادثه ها
و درک تنهایی
و شعله ها و جرقه های عشق و علاقه ام در من چشمه هایی کندند و نهر هایی کشیدند و جدول هایی بستند...چه در برخوردها و دیدارها و چه در زبان وگفت وگو و چه در قلم و نوشته هایم.

در انتشار نوشته ها کارم را با با این مقاله ها شروع کردم.
من می دیدم که انسان و مذهب هر دو از آزادی و تفکر شروع می شوند و به شناخت ها(جهان بینی)و آرمان ها(ایدئولوژی) می رسند و بر اساس این دو اصل معرفتی و عقیدتی به نظام ها و احکامی رو می آورند.
انسان ومذهب* این هر دو از تفکر شروع می شوند و تفکر:
 به مواد فکری (تجربه و تدبر)
و به نقد و سنجش (تعقل)
و به شکل فکری (منطق صوری)
و به روش فکر کردن(آزادی آموزش یادآوری)
نیاز دارد.

مساله ی تفکر سوال هایی پیش می آورد:
در جه فکر کردن
چگونه فکر کردن
چگونه مطالعه و تفکر و نیازها و زمینه ها را هماهنگ کردن.
تفکر این همه را به دنبال می کشد و نظام تربیتی را شکل می دهد.

من تفکر را خط اول می دانم;چون گرچه انسان همواره همراه جبر محیط و جامعه و وراثت و غریزه و...بوده لیکن محکوم این ها نگردیده;چون انسان در تضاد جبرها به آزادی رسیده و از محدوده ی روابط تولیدی و رفلکس های شرطی و غریزه جنسی و غریزه قدرت طلبی رها شده و می تواند آن گونه که باید و آنگونه که می خواهد فکر کند و به شناخت ها و بینش هایی برسد.
با همین توجه است که ما از مکتب های دیگر فاصله می گیریم و در راه آزادی آن هم آزادی در سایه جبر ها پیش می رویم.
اگر انسان از یک جبر برخوردار بود دیگر مساله ای نبود.اما انسان در روابط فکر و سنجش و بهتر طلبی به انتخاب و آزادی می رسد و راه خویش را می یابد و می تواند-اگر خواست-از تلقین و تحمیل و تقلیدو عادت ها وسنت ها رها شود و اگر نخواست می تواند همین ها را انتخاب کند,که باز هم انتخاب اوست.


* آن ها که دین را از مقطع توحید یا نبوت یا انسان شروع می کنند,در حقیقت آن را از وسط شروع کرده اند واز میان بریده اند;چون اینها همه به شناخت ها و تفکر های نیاز دارند.و این قرآن است که می گوید: انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم ان تتفکروا...(سبا46) قیام و تفکر شروع پیشنهاد و طرح رسول است.در این قیام به خاطر الله,همان است که در آن آیه ها آمده: لئن سئلتهم من خلق السموات و الارض لیقولن الله...(لقمان 25)
همان الله و حقیقتی که در نهاد خویش و در خلقت و فطرت خویش طالب او هستید و در جستجوی او.
و همین طور انسان هم با آزادی و تفکر شروع می شود,نه با نظام اقتصادی و روابط تولید و یا چیزهای دیگر...که انسان در کنار جبرهای دیگر به آزادی می رسد و با تفکر وشناخت هایش گام بر می دارد.
+ نوشته شده توسط دریا در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 23:14 |